تبليغاتX
اندیشه ایرانی
 

استعمار!

چرا مرگ بر آمریکا؟

اگر آمریکا ما رو مورد استعمار قرار داده مربوط به سالها قبل بوده.

همونطور که انگلیس و روسیه این کار رو کردند.

و حالا چین!

استعمار و استثمار و ...   تمام اینها ختم میشه به بدبختی و ذلت یک ملت.

چرا نمیگیم مرگ بر چین یا مرگ بر روسیه؟

مگر همین روسیه نبود که از صدها سال پیش کشورمون رو مورد تعرض قرار داد و بخشی از خاکمون رو جدا کرد. و در حای که قفقاز از ایران اجاره شده بود بهش استقلال دادند و ایران هم استقلالش رو به رسمیت شناخت!!!!

یا مجلس ملی مون رو به توپ بست و خیلی خیانتهای دیگه در غالب قرارداد های ننگین.

و اکنون این قرارداد ها به شکل های جدید بسته میشه و باز خیانت هایی مثل کم شدن سهم ما از دریای مازندران و یا نیروگاه اتمی بوشهر که چند نسل ما شاهد ساختنش بودیم و هنوز راه اندازی نشده!!!

و اما چین!

از ۱۰-۱۲ سال پیش کم کم بخش های گوناگون تولیدی کشورمون زیر واردات بی مدیریت تولیدات چینی از بین رفت. و حالا چین از کفش و پارجه و سیر و ... که بگذریم داره برامون سنگ قبر میفرسته!!!

آخه سنگ قبر هم دیگه وارد کردن میخواد؟!   یعنی ما انقدر بدبختیم که یه سنگ قبر هم نمیتونیم بسازیم؟

واقعا چی شد و چه بلایی سر ما اومد؟

چرا ما که یه روز ماشینهای روز دنیا مثل شورولت و بیوک و کادیلاک رو مونتاژ میکردیم و کره جنوبی برامون خدمتکار میفرستاد تا مراقب بچه هامون باشه حالا باید خودروی ام وی ام آشغال چینی رو تولید کنیم یا دنبال جنس کره ای بدویم!!!  چرا به کره ای های بو گندویی که میان ایران در غالب شرکتهای بین المللی مثل هیوندایی اجازه میدیم که بهمون بگن *ایرانی علی بابا*  یعنی ایرانی دزد!!!

یه کم فکر کنید ببینید چرا بند کردیم به اعلامیه حقوق بشر کورش و شکوه ایران باستان و....

بیاید ببینید حالا چی هستیم؟  تا در مقابل یه خارجی کم میاریم از گذشته سخن میگیم. چرا؟ چون الان هیچی نیستیم.

حالا چین که تا چند سال قبل یکی از کشور های فقیر دنیا بود باید مارو  بدوشه! و صنایع مارو داغون کنه.  کاری که کشور های دیگه نذاشتن که باهاشون بکنه ما با آغوش باز پذیرفتیم.

پس من میگم مرگ بر چین کثیف ... مرگ بر روسیه خائن.

 

+ نوشته شده توسط در جمعه سیزدهم فروردین 1389 و ساعت 15:33 |
 

بهار سبز

نیکو و فرخنده باد.

به امید پیروزی.

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه دوم فروردین 1389 و ساعت 16:59 |
 

در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند.. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند.

 

دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم.

 

به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند.

 

براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد."

 

 

آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت:   " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است."

 

بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند.. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند.

 

بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند.

 

آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش.. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ...

 

همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند.

 

بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود.

از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟

مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه ششم اسفند 1388 و ساعت 21:31 |
 

عهدنامه ترکمنچای قراردادی است که در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ پس از پایان جنگ‌ ایران و روسیه در قفقاز جنوبی و آذربایجان بین روسیه و ایران امضا شد. برای امضای این پیمان از سوی فتح‌علی شاه پادشاه ایران میرزاعبدالحسن‌خان و آصف‌الدوله و از سوی روسیه تزاری ایوان پاسکویج حضور داشتند.

طی این قرارداد قلمروهای باقی مانده ایران از معاهده گلستان در قفقاز شامل خانات ایروان، مناطق تالش و اردوباد و بخشی از مغان و شروان به روسیه واگذار شد. ایران حق کشتی‌رانی در دریای مازندران را از دست داد و ملزم به پرداخت ۱۰ کرور طلا به روسیه شد. بر طبق این قرارداد روسیه قول داد از پادشاهی ولیعهد وقت عباس‌میرزا حمایت کند.

پس از پیمان نامه گلستان دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد. در این میان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می‌نمود. عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان پاسکوویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به د لیل برخی آشفتگی‌ها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اماتلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت. در پایان سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکوویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد. در این میان پاسکوویچ که خود را مغرور از فتح جنگ می‌دید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد. در این میان شاه سرانجام تن به امضای عهدنامه ترکمانچای داد.

غو قرارداد ترکمانچای

پس از اینکه انقلاب کمونیستی در شوروی به پیروزی رسید ، لنین برای اثبات حسن نیت خود نسبت به ملل ضعیف جهان الغای تمام امتیازات استعماری دولت تزاری پیشین را اعلام کرد.

 دولت صمصام السلطنه نیز از این فرصت استفاده کرد و در ۱۸ شوال ۱۳۳۶ در مصوبه‌ای الغای قرارداد ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه تزاری را اعلام نمود که این اقدام شامل لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای اتباع روسیه نیز می‌شد. دولت ایران چند روز بعد مصوبه‌ای برای لغو امتیاز کاپیتولاسیون برای کشورهای دیگر نیز صادر کرد چرا که چند کشور دیگر نیز پیش از این بر اساس قرارداد هایی تحت عنوان دولت کامله الوداد از امتیاز کاپیتولاسیون مطابق قرار داد ترکمانچای برخوردار شده بودند.با لغو قرارداد ترکمانچای منطقا این بخش از این قراردادها نیز باید ملغی می‌شد.

مصوبه دوم همانطور که انتظار می‌رفت توسط دولت بریتانیا رد شد.

+ نوشته شده توسط در شنبه یکم اسفند 1388 و ساعت 8:59 |
 

درود بر همه شما . در این قسمت نوشتار نماز زرتشتیان را بدون نگاشتن متن پایه و اصلی آن که به زبان اوستایی و پهلوی می باشد قرار داده که تنها چم آن است .

 

هر نماز با این زمزمه آغاز می شود.

 

باور دارم به دین مزدا پرستی که آورده زرتشت است.پیرو آموزشهای اهورایی هستم که از دیو (دروغ) و دو گانه پرستی به دور است.من یکتا پرست زرتشتی ام و تنهااهورا مزدا را در خور ستایش می بینم.

 

نماز گاه هاون (Havan): (از برآمدن خورشید تا نیمروز)

 

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان بامداد پاک و سازنده را (هاون)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور دهکده(ویس) را که پاک و دادگستر و سازنده است.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .

 

نماز گاه رپتون(Rapatvan)  : (از نیمروز تا پسین)

 

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان نیمروز را (رپتون)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور شهر (زنتو) را که پاک و دادگستر و سازنده است.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .

 

نماز گاه ازیرن(Oziran)  : (پسین تا فرورفتن خورشید)

 

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان پسین پاک را (ازیرن)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور کشور (دخیو) را که پاک و دادگستر و سازنده است.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .

 

نماز گاه سروثرم (Srusram): (فرورفتن خورشید تا نیمه شب)

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان شب (ایوی سروثرم) پاک را.

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم همه ی رهروان راه اشویی زرتشت را و سرور اشوان را.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم .

 

نماز گاه اشهن (Oshhan) : (از نیمه شب تا برآمدن آفتاب)

 

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم فرشته پاسبان پگاه  (اوشهی ناای) پاک را.

من می ستایم و ارج می گذارم و خشنود می کنم آن سرور خانه (نمانا) که پاک و دادگستر و سازنده است.

من همآره و در همه حال اهورا مزدا، پروردگار یکتا را می ستایم.

 

 

 پس از خواندن نماز گاه بایسته، زرتشتیان  نماز سروش باج ، نیرنگ کشتی ، ستایش خدا ، تندرستی و برساد را می خوانند.به جز سروش باج بیشتر اوستاهای نام برده شده پازند است و پس از ساسانیان نوشته شده است.

 گوشه ای از سروش باج که هر زرتشتی بایسته است که آن را به خوبی بداند همان نیایشهای اشم وهو و یتا اهو هستند. که در پیش در پاره های پیشتر به آنها نگاهی انداختیم.

 

پاره ای از نماز ستایش خدا که پس از نماز هر گاه باید خوانده شود:

 

ای اهورا مزدا به یاری من آی من پرستنده اهورامزدا هستم . من پرستنده خرد نیک و پیرو زرتشت هستم . من خود را پیرو راستی و پشتیبان استوار در این دین می دانم و پیمان می گذارم که همه توان خود را در راه اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک به کار برم. من به دین والای مزدا پرستی که دور کننده جنگ ، ناهماهنگی ، دشمنی و استوار کننده  هماهنگی و آشتی و دوستی است باور دارم.

همانگونه که خداوند راستی و دادگستر است ، رهبر دنیایی نیز باید به خاطر راستی و داگستری اش برگزیده شود.

هنگامیکه پیروان دروغ مرا با خشم و نفرت تهدید می کنند ، تنها تو ای اهورا مزدا و نیروی اهورایی که تو با اندیشه و منش نیک به من داده ای و کردار نیک که باراستی و داد که قانون همیشگی توست، مرا نجات می دهد.

ای اهورا مزدا مرا یاری کن.

آن تیزرو ، توان بدنی و روانی را که در آفرینش تو برای پیروزی بر بدی ها ارزانی می دارد ، تندرستی و شادمانی زندگی را به ما ارمغان می آورد ، در زمان بی کران ، و در زمانی که برابر با قانون دگرگون ناپذیر تو پایدار می ماند به من ارزانی دار......

 

اینها بخش هایی از نماز روزانه است که دانستن آن برای هر زرتشتی بایسته است. البته من زبان اصلی نماز را اینجا نیاوردم چون به طور یقین چیزی از آن نمیفهمید . بنابراین برای صرفه جویی در حجم مطلب فقط چم آنها را قرار دادم. امیدورام که بنده نیکوی پروردگار یکتا باشید.

منبع: وبلاگ امردادگان (بلاگفا)

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم بهمن 1388 و ساعت 10:36 |
/* /*]]-->*/   نمیدونم این اغتشاشگرها چرا انقدر بد هستند . اه! هی حرف آمریکا رو گوش میدن میان آشوب به پا می کنند و به اموال عمومی آسیب می زنند! تازه بعضی وقت ها خودشون خودشون رو می زنند و ....  حالا کی میگه خوبند؟ دست لباس  شخصی ها و نیروی انتظامی درد نکنه که به خاطر چند تا آشوب گر کلی زحمت کشیدند و این اغتشاش گر های بد رو که کمبود محبت دارند یک کمی ناز و نوازش کردند تا دیگه به کسی حرف بد نزنند. آخه خیلی بی تربیت هستند! مثلا خیلی ببخشید ها عذر می خوام گلاب به روتون میگن مرگ بر تو!   آخه تو خیلی خوبه. همه دوستش دارند یه عالمه. بوس بوس! البته از محبت زیادی یکی دو تا از اغتشاش گرها تاب نیاوردند و زیر ماچ و  نوازش غش و ضعف کردند! نیروهای تروریستی وابسته  به آمریکا هم موتورهای لباس شخصی ها ی بی نوا رو آتش زدند تا دل آشوب گرها خنک بشه! الهیییییییییییی!  این بسیجی ها چقدر ناز و خوب و گوگولیند. همش به فکر بقیه هستند! خدا بگم چکار کنه این امپریالیسم آمریکا رو که داره جوونهای ما رو بی تربیت میکنه. داشتیم زندگیمون رو می کردیم ها. همه چیز هم خوب بود. از زور خوشی ملت داشتند می مردند. از وقتی پای ازاذل و اوباش باز شد تو خیابونها اینجوری شد. اصلا همش تقصیر این صندوق رای گیری بود. فکر کنم نگفته بود قبلا تو سیرک شعبده باز بوده. مردم که  کاغذ  انداختند توش ازش خرگوش اومد بیرون! مردم هم...، نه ببخشید! اغتشاش گرها هم نیست ندید بدید بودند ، ذوق کردند یهو حالی به حالی شدند و مجنون وار ریختند تو خیابون. فکر کنم پای آمریکا وسط بوده. شاید هم دستش... اصلا نمیدونم بالاخره یه جاییش وسط بوده دیگه!      
+ نوشته شده توسط در سه شنبه هشتم دی 1388 و ساعت 17:32 |
 

پیمان آخال یا پیمان آخال-تکه، قراردادی است که میان امپراتوری روسیه و ایران قاجار در ۲۱ سپتامبر ۱۸۸۱ (۱۲۹۹ه.ق/۱۲۶۰ه.ش) برای تعیین مرزهای دو کشور در مناطق ترکمن نشین شرق دریای خزر بسته شد. این پیمان به اشغال خوارزم به دست روسیه تزاری رسمیت بخشید. پس از شکست ۱۸۶۰ ایران قاجاری و نیز با گسترش حضور بریتانیا در مصر، در سال‌های ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۱، امپراتوری روسیه اشغال کامل خاک ایران در بخش شمالی فلات ایران را در پیش گرفت. نیروهای فرماندهان میخائیل اسکوبلف، ایوان لازارف و کنستانتین کافمن، به چنین کام یابی دست یافتند. ناصرالدین شاه قاجار بی خیال از موضوع، تنها وزیر خارجه اش میرزا سعید خان معتمن الملک را به دیدار ایوان زینوویف فرستاد تا پیمانی را در تهران امضاء کنند.

با سرنهادن به این پیمان، ایران از ادعا درباره خاک خود در سرتاسر آسیای میانه : ترکستان و فرارود[نیازمند منبع] چشم پوشی کرد و رود اترک را به عنوان مرز نوین، از قاجار به ارث برد. زان پس مرو، سرخس، عشق آباد و دورادور آن‌ها زیر فرمان الکساندر کومارف در آمد.


+ نوشته شده توسط در شنبه پنجم دی 1388 و ساعت 21:55 |

حدود ۱۵۰ سال پیش، انگلیس با تصرف بخش‌هایی از جنوب ایران (بنادر خرمشهر و بوشهر و جزایر جنوب) ناصرالدین شاه قاجار را مجبور به قبول پیمان پاریس (۱۸۵۶) کرد. بر طبق این پیمان ایران از ادعای خود بر هرات چشم پوشی کرد و هرات در ۱۸۶۳ به افغانستان ملحق گشت و ایران موجودیت کشوری به نام افغانستان را به رسمیت شناخت. در سال ۱۸۸۷ بلوچستان توسط انگلیسها به هند تحت حکومت بریتانیا ملحق شد.

جدایی هرات از ایران توسط انگلیسها

اعلان جنگ انگلستان یا بطور مشخص کمپانی هند شرقی علیه ایران، در واقع یکی از ترفندهای ماهرانه و ماجراجویانه سیاست خارجی انگلیس در آسیاست که به مدد آن، تا پیش از این نیز، تصرفات خود را در این قاره گسترش داده بود.

در قرن ۱۶ م. هرات تحت کنترل صفويان ايران قرار گرفت. در دوران صفوی هرات مهم‌ترین شهر و مرکز خراسان محسوب می‌شد. شاه عباس کبیر در این شهر به دنیا آمد و تا پیش از به سلطنت رسیدن در این شهر زندگی می‌کرد.

هرات همواره مورد طمع ازبکان بود حتی چندبار این شهر به دست ازبکان افتاد. اما سلطه ازبکان بر این شهر به صورت کوتاه مدت بود و آنها از دوره‌های فترت در اوایل سلطنت شاه طهماسب اول و اوایل سلطنت سلطان محمد خدابنده و شاه عباس اول استفاده کردند و هر بار برای مدت کمی این شهر را در اشغال داشتند. گفتنی است

پس از سقوط صفویان هرات مدتی در اشغال طایفهٔ ابدالی بود و به دست نادر شاه افشار افتاد. پس از مرگ نادر افغان‌ها بر هرات مسلط شدند. در دوران معروف به بازی بزرگ ماموران بریتانیایی در هرات فعال بودند و از جدایی هرات از حکومت ایران پشتیبانی می‌کردند.

در ۱۲۴۹ ه.ق. عباس میرزا از سوی فتح‌علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از افغان‌ها شد. مرگ عباس میرزا در راه مشهد این کار را ناتمام گذاشت. محمد شاه قاجار نیز کوششی برای فتح هرات کرد که ناکام ماند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار دوست محمدخان، حاکم کابل و قندهار هرات را گرفت. نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنه هرات را محاصره کردند و در سال ۱۲۷۳ ه.ق. این شهر را گرفتند.

با مداخلات بریتانیا در جنوب ایران و بحرانی شدن روابط ایران و بریتانیا طی عهدنامه‌ای که در ۱۲۷۳ ه.ق. (۱۸۵۷ میلادی) در پاریس بین نماینده ایران و سفیر بریتانیا امضا شد قرار شد که نیروهای بریتانیا از بنادر و جزایر جنوب ایران خارج شوند و در عوض ایران نیز سپاهیان خود را از هرات فراخواند و استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت. پس از جنگ هرات بسال ۱۲۴۹ ه‍ .ق. قسمت‌های از شرق هریرود به بعد (شامل هرات) به افغانستان ضميمه گرديد.

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 21:52 |
 

معاهده گلستان ‎(به زبان روسی:Гюлистанский договор ‎) در سال‎) ‎‏۱۸۱۳‏‎ (‎میلادی‎ ‎بین‎ ‎ایران‎ ‎و‎ ‎روسیه‎ ‎امضا شد‎.‎

هم زمان با فعالیت‌های گاردان انگلیسی برای تقویت قوای نظامی ایران، به دنبال قتل تسی تسیانف،‎ ‎‎(Tsitsianof)‎‏ فرماندهی سپاه روسیه به عهده گوداوویچ ‏‎(Goudawitch)‎‏ افتاد. ‏

گوداوویچ در سال‎ ‎‏۱۲۲۳‏‎ ‎ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکت خورد و برگشت‎.‎ عباس میرزا ‎‎برای تنبیه سپاه روسیه از‎ ‎تبریز‎ ‎به‎ ‎نخجوان‎ ‎رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر‎ ‎ایروان‎ ‎و‎ ‎دریاچه ‏گوگچه‎ ‎سپاهیان روس را مغلوب کرد. ‏

در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان‎ ‎علیه روسها شورش کرد و جمع زیادی از روسها را به ‏اسیری گرفت و عازم تهران‏‎ ‎کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود‎ ‎هیات نظامی انگلیسی به ایران است. ‏

در این زمان روسها خواستار صلح با ایران‎ ‎شدند با این شرط که سرزمین‌های متصرفه در تصرف آنها باقی ‏بماند و نیز ایران‎ ‎به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به‎ ‎عثمانی‎ ‎را بدهد. دولت قاجاری ایران این ‏تقاضا را نپذیرفت. ‏

پس از ورود سرگور اوزلی به‏‎ ‎علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که ‏بین‎ ‎ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در‎ ‎سپاه ایران بودند از جنگ ‏با روسیه دست بردارند‎. ‎

جنگ به اصرار عباس میرزا ادامه یافت و سپاه ایران در محل‎ ‎اصلاندوز‎ ‎کنار‎ ‎رود ارس‎ ‎مقیم شدند. در این ‏هنگام روس‌ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت ‏اختلافاتی که بین‎ ‎سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت‎ ‎تبریز‎ ‎شدند. ‏

یکی از عللی که موجب شکست قوای ایران شد این است که همواره دولت قاجار به یک دولت بیگانه اعتماد و ‏دل می‌بست و انتظار داشت آن دولت از سرزمین ایران حفاظت و مراقت بکند. گاهی به فرانسه اعتماد می‌کردند ‏گاهی به انگلیس و زمانی هم به روسیه. چون عباس میرزا در گذشته فتوحاتی کرده بود که انگلیس منافع خود ‏را در خطر می‌دید انگلیسی‌ها در صدد بودند که به نحوی جلوی طولانی شدن جنگ‌های روسیه و ایران را ‏بگیرند. ‏

بهمین دلیل با نیرنگ‌های گوناگون ضمن تهایج ایلات ایرانی آنها را به شورش واداشتند، از سوی دیگر اصرار ‏داشتند که ایران و روس قرارداد صلح با روسیه را امضا کند.‏

فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف‎ ‎مورد تهدید قرار داد. در این زمان ‏ترکمانان خراسان نیز سر به شورش گذاشتند. در این‎ ‎میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای ‏سرکوب نیروهای روسیه بود به‎ ‎علت اوضاع نا آرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد. انگلیس‌ها از یک سو با ‏ایران قرار داد داشتند که در مواقع خطر سرباز‌های انگلیسی در لباس ایرانی با دشمن بجنگد. ولی پس از ‏ورود سرگور اوزلی و رابطه دوستی که با روس‌ها بوجود آورده بود و قراری که با روس‌ها بسته بود سربازان ‏خود را از جبهه‌ها فراخواند و ضعف قوای نظامی ایران، شورش‌های محلی و نا بسامانی در آذوقه و مهمات ‏فتحعلی شاه قاجار را مجبور به صلح با روس‌ها کرد. ‏

میرزا‎ ‎ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سرگور اوزلی نیز به عنوان واسطه از‎ ‎تهران عازم روسیه شدند. ‏دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری‎ ‎و کشمکش با‎ ‎ناپلئون‎ ‎بناپارت بود از رسیدن سفیر ‏روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح‎ ‎در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به ‏وساطت و شفاعت (ناظر وفضول)‏‎ ‎سرگور اوزلی، نماینده روس ردیشچوف (ردیشخوف) در مقام فرماندهی ‏نیرو‌های گرجستان و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده ‏فصل و یک مقدمه امضا شد‏‎.‎

از جمله مناطقی که از ایران جدا شد عبارت‌اند از: ‏

  • قره باغ
  • گنجه
  • خانات موشکی
  • شیروان
  • قوبا
  • دربند
  • باکو
  • هرجا از ولایات تالش را که بالفعل در ‏تصرف روسیه بود.
  • داغستان
  • گرجستان ‎


این سرزمین ها بطور موقت و با محدودیت زمانی از ایران جدا شده و میبایست در دهه 60 شمسی به ایران باز میگشت که متاسفانه نه تنها باز نگشت بلکه ایران استقلال آنها را به رسمیت شناخت...!!!



+ نوشته شده توسط در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 21:54 |

مفاد اعلامیه

ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می‌باشند و باید نسبت به یکدیگر مانند برادر رفتار کنند

ماده۲: هر کس می‌تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . خواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد

ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد.

ماده ۴: احدی را نمی‌توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.

ماده ۵: هيچکس را نبايد مورد ظلم و شكنجه و رفتار يا کيفری تحقيرآميز ،موهن ، یا خلاف انسانیت و شان بشر قرار داد.

ماده ۶: هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود.

ماده ۷: همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.

ماده ۸: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد

ماده ۹: احدی را نمی‌توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود.

ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.

ماده ۱۱: الف) هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.

ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی‌شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می‌گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.

ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله‌های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.

ماده ۱۳: الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.

ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.

ماده ۱۴: الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند. ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی‌توان از این حق استفاده نمود.

ماده ۱۵: الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد. ب) احدی را نمی‌توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می‌باشند.

ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود.

پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.

ماده ۱۷: الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.

ب) احدی را نمی‌توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.

ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می‌باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می‌تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.

ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.

ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.

ب) هیچ کس را نمی‌توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.

ماده ۲۱: الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.

ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.

پ) اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید.


ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.


ماده ۲۳: الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.

ب) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند.

پ) هر کس که کار می‌کند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می‌شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.

ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه‌ها نیز شرکت کند.

ماده ۲۴: هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می‌باشد.

ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.

ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.

ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه‌ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.

ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.

پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.


ماده ۲۷: الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.

ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.

ماده ۲۸: هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.

ماده ۲۹: الف) هرکس در مقابل آن جامعه‌ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.

ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.

پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی‌تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.

ماده ۳۰: هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید.


+ نوشته شده توسط در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 و ساعت 20:58 |
 

 

نوعی حکومت است که در آن ریاست کشور با رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم برگزیده می‌شود و دوران تصدی او محدود است. جمهوری از نظر مفهوم واژه بیش‌تر درجاتی از مردم‌سالاری را نیز در بر دارد. اما، در عین حال، بسیاری از دیکتاتوری‌های غیر سلطنتی نیز ممکن است به این نام نامیده شوند و در این وجه، حکومت جمهوری تنها به معنای حکومت غیر سلطنتی است.

توده و (توده ای) واژه‌های فارسی سره برای جمهور و جمهوری است.همچنین برابر فارسی رئیس جمهور (سرتوده)است.

جمهوری‌های جدید را می‌توان به سه دسته بخش کرد:

  • الف) جمهوری‌های دموکراتیک غربی که ریشه‌های تاریخیشان به انقلاب‌های قرن هجدهم و نوزدهم می‌رسد. در این کشورها جمهوری با آزادی حزب‌ها و مطبوعات و اجتماعات همراه است.
  • ب) دولت‌هایی که رسماًَ جمهوری نامیده می‌شوند اما در عمل رژیم‌های نظامی و پلیسی بر آنها حکومت می‌کنند.
  • ج) جمهوری‌های دموکراتیک توده‌ای که در اروپا و آسیای شرقی فرمانروا هسنتد. عنوان رسمی حکومت در این کشورها دیکتاتوری پرولتاریا است. در این کشورها حکومت یک حزبی است و آزادی مطبوعات و اجتماعات در آن‌ها وجود ندارد.

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 20:7 |

پادشاهی یا سلطنت (به انگلیسی: Monarchy) شکلی‌است از نظام حکومتی که در آن فردی به عنوان رئیس کشور به نام پادشاه یا ملکه دارد. این عنوان معنای خاص نمادی دارد. هگل ایران‌زمین را نخستین دولت شاهنشاهی می‌نامد.

امروزه اشکال جدیدی نسبت به شکل فرمانروایی بی مهار سلطنت مطلقه به صورت سلطنت مشروطه به معنای حکومتی که در آن رئیس کشور پادشاه است، اما پادشاهی که در عین داشتن نقش‌های مهم رسمی و تشریفاتی، تنها در موارد محدود و معین نقشی در حکومت دارد. در بسیاری از حکومت‌های مشروطه مجلس نقش اصلی در نظارت امور را دارد و نخست وزیر که با تایید پادشاه انتخاب می‌شود، امور اجرایی و تصمیمات اصلی را اخذ می‌کند. شکل خاص این نوع حکومت را در بریتانیای کبیر می‌توان دید که سلطنت نقش نسبتاً تشریفاتی در ادارهٔ امور دارد.

معمولاً جانشینی ارثی را صفت ویژهٔ نظام پادشاهی می‌دانند، اما پادشاه ممکن است انتخابی باشد یا روا باشد که شاه جانشین خود را آزادانه تعیین کند یا با فال زنی یا قرعه شاه را انتخاب کنند.

کلمه شاهنشاهی در بسیاری از زبان‌های دیگر به طور خاص به معنی سلطنت در ایران است.


+ نوشته شده توسط در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 17:25 |


پان‌ایرانیسم عقیده‌ای سیاسی است مبتنی بر اتحاد کلیه اقوام و نژادهای ایرانی.

شامل آذربایجانیها ، آسی‌ها، بلوچها، زازاها، کردها، پشتون‌ها، تاجیکها، قزلباش‌ها و غیره و به طور کلی تمامی اقوام ایرانی‌ ساکن در فلات ایران. پان‌ایرانیسم شبیه پان ژرمنیسم است‌ که برای اتحاد نژاد ژرمن بر پایه برتری نژادی ژرمن ها تلاش می‌کند. پان‌ایرانیسم و پان ترکیسم و پان عربیسم و پان ژرمنیسم، اندیشه‌های مبتنی بر اتحادنژادی می‌باشند.

روز پانزدهم شهریور ۱۳۲۶ خورشیدی مکتب پان‌ایرانیسم در شهر تهران بنیان گذاری شد.

جوانان‌ آن‌ روز، پیش‌ از آنکه‌ نام‌ پان‌ایرانیسم‌ را بر این‌ مکتب‌ بگذارند، مطالعات‌ گسترده ای‌ پیرامون‌ تاریخ‌ یک صد و اندی‌ سال‌ پیش‌ ایران‌ آغاز کرده‌ بودند. آنان‌ به‌ این ‌نتیجه‌ رسیدند که‌ ایران‌ از سال‌ ۱۱۹۲ خورشیدی‌ (۱۸۱۳ میلادی‌)، دچار یک‌ رشته‌ تجزیه‌شده‌ است‌ و شگفتا که‌ به‌ دنبال‌ هر تجزیه‌، باقی‌ مانده‌ی‌ سرزمین‌، نام‌ «ایران‌» را نگاه داشته ‌است‌.

با توجه‌ به‌ این‌ مسایل‌، بنیان‌گذاران‌ «مکتب‌» به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ آنچه‌ به‌ نام ‌«ایران‌» نامیده‌ می‌شود، «ایران‌» نیست‌. باید ایران‌ را در مفهوم‌ واقعی‌ آن‌ به‌ هم‌ میهنان‌ خود بشناسانیم‌. سبب‌ ضعف‌ و ناتوانی‌ واحدی‌ که‌ امروز به‌ عنوان‌ ایران‌ از آن‌ نام‌ می‌برند، واحدی ‌که‌ امروز به‌ نام‌ افغانستان‌ از آن‌ نام‌ می‌برند، واحدی‌ که‌ امروز به‌ نام‌ قفقاز زیر چنگ‌ روس‌ها افتاده‌، دلیل‌ ضعف‌ و ناتوانی‌ مناطقی‌ که‌ آن‌ها را به‌ نام‌ جعلی‌ «ترکستان‌ روس‌» می‌نامند، این‌است‌ که‌ از یک‌ دیگر جدا افتاده‌اند. پس‌ راه‌ نجات‌، رسیدن‌ به‌ وحدت‌ و یگانگی‌ است‌. بدین‌سان‌، دریافتند که‌ نام‌ پان‌ایرانیسم‌ که‌ از سوی‌ دکتر محمود افشار یزدی‌ به‌ کار رفته‌، همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ با این‌ اندیشه‌ منطبق‌ است‌. از این‌ روی‌ نام‌ «پان‌ایرانیسم» را برای‌ مکتب‌ برگزیدند.

تا سال ۱۳۳۲ بر بنیاد اندیشه پان‌ایرانیسم سه حزب تشکیل شد. پرچمداران پان ایرانیسم به رهبری محمد مهرداد، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم به رهبری شهید داریوش فروهر و حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور.

در پاییز ۱۳۷۷ پروانه و داریوش فروهر از رهبران حزب ملت ایران در خانه خود در شهر تهران طی قتل‌های موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای به قتل رسیدند. شرایط این قتل، فجیع و ددمنشانه گزارش شده‌است.

+ نوشته شده توسط در جمعه سیزدهم آذر 1388 و ساعت 19:36 |
 

فهرست دموکراسی نتایج تحقیقات سالیانه واحداطلاعات اکونومیست درباره وضعیت دموکراسی در ۱۶۷ کشور جهان است که بر اساس پنج شاخص اصلی:

فرآیند انتخابات ،تعدد احزاب،آزادی‌های شهروندی،عملکرد دولت و مشارکت سیاسی وفرهنگ سیاسی می‌باشد.

این فهرست کشورها را براساس وضعیت دمکراسی از بهترین وضعیت تا وخیم ترین وضعیت به به چهار نوع:

دموکراسی کامل،دموکراسی شکننده،حکومت‌های هیبریدی و حکومتهای استبدادی

تقسیم می‌کند.

حکومت فعلی ایران در این فهرست در رده ۱۴۵ و جز حکومت های استبدادی قرار دارد.

منبع The Economist Intelligence Unit's Index of Democracy ۲۰۰۸

 (حکومت استبدادی شکلی از حکومت است که قدرت سیاسی در دست یک حاکم خودگمارده قرار دارد. اصطلاح حاکم مستبد یا اتوکرات از واژه یونانی اتوکراسی مشتق شده‌است.الیگارشی (oligarchy) یا حکومت توسط اقلیت در مقابل دموکراسی یا حکومت توسط اکثریت قرار می‌گیرد.

در حکومت استبدادی دامنه اختیارات حاکم و طول دوره حکومت آن‌ها بسیار است و توزیع قدرت عادلانه نیست.

طرف‌داران حکومت استبدادی؛معتقدند که این نوع حکومت امکان انباشت سرمایه، برنامه‌ریزی متمرکز و تصمیم‌گیری قاطع برای رفع موانع راه را برای توسعه فراهم می‌سازد.در حالی که مخالفان این نوع حکومت معتقدند که استبداد باعث احساس بی‌قدرتی سیاسی در بین مردم می‌شود و کارایی و خلاقیت آن‌ها را کاهش می‌دهد.

حکومت استبدادی نباید با توتالیتاریانیسم (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) مساوی پنداشته شود.)

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت 1:1 |
 

جدایی دین از سیاست نوعی نگرش سیاسی و مدنی است. بر طبق این نگرش، دین و سیاست بایستی جدای از یکدیگر بوده و در امور یکدیگر دخالت نورزند. این مفهوم با سکولاریسم تفاوت‌هایی دارد.

روابط بین دین و سیاست امروزه دارای اقسام و طیف گسترده‌ای در میان حکومت‌های جهان است. از یک سو در برخی کشورها همانند ترکیه و فرانسه، جدایی دین از سیاست تا حدی پیش رفته‌است که از ورود دین و مذهب در دولت به شدت حراست می‌گردد، و از سوی دیگر، در برخی دیگر از کشورها همانند ایران قوانین و زمامداری کشور بر اساس شریعت و قوانین اسلام پایه گذاری گردیده‌است. و البته در بسیاری از کشورها همانند ایالات متحده آمریکا، این روابط کمابیش حد واسطی بین این دو دیدگاه هستند.

حتی در کشورهای به ظاهر سکولار نیز، روابط دین و سیاست همچنان دیده می‌شود. در انگلستان، بر طبق قوانین مرسوم، ملکه این کشور رهبر کلیسای انگلیس نیز هست، و در آلمان کلیساها رسماً از دولت کمک دریافت می‌کنند. حتی در هندوستان نیز، بعد از گذشت نیم قرن از درگذشت گاندی، دولت واجپایی (VJP) خود را دولتی هندو خوانده‌است.

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در طول عمرش و به‌ویژه در سال‌های پایانی از نظریه جدایی دین از سیاست به‌عنوان «اسلام آمریکایی» نام می‌برد،

جدایی‌ناپذیر بودن دین از سیاست در حقیقت از ارکان کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. امروزه، از میان ۱۹۲ عضو سازمان ملل متحد، ایران تنها کشوری در جهان است که بنا و اساس آن بر مبنای دین‌سالاری می‌باشد.

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 0:5 |
 

 

سوسیالیسم (به انگلیسی: Socialism) اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای ایجاد یک نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی می‌کوشد، جامعه‌ای که در آن تمامی قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشته‌باشند.

هدف سوسیالیسم لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد، مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.

اگر چه اندیشه‌های مبتنی بر لغو مالکیت خصوصی پیشینه زیادی در تاریخ دارد ولی جنبش سوسیالیستی بیشتر پس از شکل‌گیری جنبش کارگری در قرن نوزدهم میلادی اهمیت سیاسی پیدا کرد. در آن قرن حزب‌های گوناگون که خود را سوسیالیست، سوسیال دموکرات و کمونیست می‌نامیدند با هدف لغو مالکیت خصوصی در اروپا و آمریکا شکل گرفت.

اما برخلاف تعریف رایج در سطح جهانی از سوسیالیسم، لغو مالکیت خصوصی به خودی خود نمی‌تواند توضیح کاملی را در مود سوسیالیم بدست دهد. لنین در دولت و انقلاب می‌نویسد استراتژِی کمونیسم لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید والغای کار مزدی است.کمونیسم جامعه ایست که در آن هر کس بر طبق استعدادهایش کار می‌کند و بر اساس نیازش از مواهب آن بهره مند می‌شود. دست یافتن به چنین نظامی ملزومات خاص خود را داراست. از جمله می‌توان مرحله انتقالی یا فاز پایینی را نام برد شرط دست یافتن به چنین نظامی بسط آگاهی طبقاتی و سازمانیابی کارگران حول منافع طبقاتی مشترک خویش است که خود به نبرد طبقاتی سرنوشت سازی تبدیل می‌شود در این نبرد پرولتاریا سرانجام به پیروزی دست می‌یابد و بساط دنیای کهن جور و ستم روبیده می‌شود. در این هنگام دولت سرمایه داران سرگون شده و به جای آن دولت سوسیالیستی یا حکومت کارگری بر مسند قدرت می‌ایستد. وظیفه این دولت دفاع از دست‌آوردهای اقتصادی -سیاسی کارگران و سرکوب توطئه گری هاو سنگ اندازی طبقه بورژوازی و هدایت جامعه بسوی جامعه‌ای بدون طبقه‌است.در این مرحله طبقات هنوز ملغی نشده‌اند.ظرورت وجودی دولت وجود دارد.اما سوسیالیسم دوره گذار بسوی زوال هر گونه دولتی است. دوره گذار لغو طبقات اجتماعی است. در واقع سوسیالیسم حکومت کارگری است.


پیروزی شاخه بلشویک حزب سوسیال دموکرات روسیه در انقلاب اکتبر روسیه موجب انشعابی بزرگ در جنبش سوسیالیستی جهان شد و حزب‌هایی که با روش بلشویک‌ها موافق نبودند (اغلب با نام حزب سوسیال دموکرات) مدافع حقوق کارگران شدند.

برگزاری تظاهرات و راهپیمایی اول ماه مه در دفاع از حقوق کارگران از فعالیت‌های همیشگی حزب‌های سوسیالیست در بیشتر کشورهای جهان است.

در سدهٔ بیستم حزب‌های سوسیالیست یا سوسیال دموکرات (با برنامه‌هایی که به درجات مختلف سوسیالیستی است) در بسیاری از کشورهای اروپایی به قدرت رسیدند.

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پنجم آذر 1388 و ساعت 11:25 |
 

فِدِرالیسم (به انگلیسی: Federalism) نظام سیاسی ویژه‌ای که به موجب آن:

  • در کنار یک حکومت مرکزی، چند حکومت‌ خودمختار و محلی دیگر هم وجود دارد که اقتدار و وظایف دولت، میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی تقسیم می‌شود.
  • دولت‌های محلی هر کدام بنا به موقعیت، از حاکمیت یا قسمتی از حاکمیت خود به نفع دیگری که قدرتمندتر است و یا به نفع دولت مرکزی، صرفنظر می‌کند و در عوض مورد حمایت آن دولت قرار می‌گیرد. البته روش‌های خاصی برای حل اختلاف میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی مقرر می‌گردد.
  • به بخش‌ها و حوزه‌های محلی کشور، حقوق و وظایف ویژه‌ای واگذار می‌گردد.
  • در این روش و جریان سیاسی اغلب دو فاکتور مورد نظر است:
  1. تمرکززدایی در کشور و به رسمیت شناختن خودمختاری و قدرتهای منطقه ای
  2. ایجاد و تقویت فدراسیونی بین کشورهای مختلف دارای حاکمیت ملی

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سوم آذر 1388 و ساعت 14:10 |
 

 

نافرمانی مدنی روشی برای اعتراض به سیاست‌های حکومت‌ها می‌باشدکه به صورت غیر خشونت‌آمیز باشد. این روش درجنبشی به رهبری ماهاتما گاندی برای استقلال هند از امپراتوری بریتانیا استفاده شد. همچنین این شیوه درجنبش ضد نژاد پرستی در آفریقای جنوبی، جنبش حقوق مدنی آمریکا و جنبش‌های صلح طلب مورد استفاده قرار گرفته است. دراین روش با بی‌اعتنایی کردن به قوانین حکومتی سعی در تضعیف قابلیت اجرای قانون که یکی از مهم‌ترین پایه‌های قدرت هر حکومتی است می‌شود.

قوانین ماهاتما گاندی:

  1. یک فرد عضو مقاومت هرگز عصبانی نمی‌شود.
  2. او از عصبانیت مخالفش رنج می‌برد.
  3. اگر یکی ازمخالفان یکی از اعضا را ترور کند، او انتقام نمی‌گیرد ولی هرگز به خاطر ترس از مجازات توسط دشمنش تسلیم خواسته‌های دشمنش نمی‌شود.
  4. اگر مأمورین حکومتی بخواهند فردی از گروه مقاومت را دستگیر کنند او خودرا داوطلبانه تسلیم می‌کند.
  5. اگر یک عضو مقاومت امانتدار اموال کسی است که حکومت قصد ضبط آن را دارد باید تا پای جان برای حفظ آن مال تلاش کند.

(البته من این روش رو قبول ندارم اما سعیم بر اینه که با بی طرفی مطالب رو بنویسم)

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سوم آذر 1388 و ساعت 0:9 |
 

 

فاشیسم یک نظریه سیاسی و نوعی نظام حکومتی خودکامه‌است که نخست بین سال‌های ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ در ایتالیا و به وسیله موسولینی رهبری شد .

فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه مالی است، بر ضد سایر بخش‌های سرمایه داری و دیگر بخش‌های جامعه نظیر کارگران که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن کارگران در جامعه حاکم می‌شود.

این واژه بعدها در مفهوم گسترده‌تری به کار رفت و به دیگر رژیم‌های دست راستی که دارای ویژگی‌های مشابهی بودند، اطلاق شد.

فاشیسم، از لحاظ نظری محصول توسعة نظری نژادباوری و امپریالیسم اروپایی بود، و از نظر اجتماعی محصول بحرانهای اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ جهانی اول. ولی با شکست کلی آن در جنگ جهانی دوم، از اعتبار افتاد. پس از جنگ، برخی حزبهای نوفاشیست در اروپا پدید آمدند (از جمله حزب نوفاشیست ایتالیا) ولی توفیقی چندان بدست نیاوردند. در قاره‌های دیگر نیز رژیم‌هایی با ایدئولوژی فاشیستی پدید آمدند، مانند پرونیسم در آرژانتین به رهبری خوان پرون (۱۸۹۵-۱۹۷۴) که در ۱۹۴۵-۱۹۵۰ دیکتاتور آرژانتین بود. اما پرونیسم آرژانتین با فاشیسم ایتالیا تفاوتهای مهمی داشت، از جمله اینکه سیاست خارجی تجاوزگرانه نداشت و در داخل نیز به بهزیستی طبقةکارگر توجه خاص داشت.

معنای علمی واژه فاشیسم عبارت ست از نظام دیکتاتوری متکی به اعمال زور و ترور آشکار که توسط ارتجاعی ترین و متجاوز ترین محافل امپریالیستی مستقر می‌شود. فاشیسم از طرف سرمایه انحصاری پشتیبانی می‌شود و هدف آن حفظ نظام سرمایه داری ست، در هنگامی که حکومت به شیوه‌های متعارف امکان پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلیه حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را در کشور از بین می‌برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه‌ای از تئوری‌ها و تبلیغات مبتنی بر تعصب ملی و نژادی می‌پوشاند.

اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آن‌ها را در دانشنامه ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارتند از:

  • ۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
  • ۲) مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی
  • ۳) مخالفت با لیبرالیسم
  • ۴) تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)
  • ۵) تقدس پیشوا تا سرحد امکان
  • ۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)
  • ۷) اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی
  • ۸) تبلیغ روح رزم‌جویی
  • ۹) نظام تک‌حزبی

 

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 23:8 |
 

 

ملی‌گرایی، ملت‌باوری، یا ناسیونالیسم

 نوعی آگاهی جمعی است، يعنی آگاهی به تعلق به ملت که آنرا «آگاهی ملی» می‌خوانند. آگاهی ملی، اغلب پدیدآورنده حس وفاداری، شور، و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل‌دهنده ملت (نژاد، زبان، سنت‌ها و عادت‌ها، ارزش‌های اجتماعی، اخلاقی، و به طور کلی فرهنگ) است و گاه موجب بزرگداشت مبالغه‌آمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملت‌های می‌شود.

به صورت کلی به جریان اجتماعی‌ـــ‌سیاسی ِ راست‌گرایی گفته می‌شود که می‌کوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلا و ارتقای اساسی باورها، آرمان‌ها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد. این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطهٔ گردش تمامی سیاست‌های خارجی و داخلی، باعث جهش‌های تکاملی و سرعت بخشیدن به حرکت روبرشد ملل در رسیدن به تمدن جهانی می‌شود.

ناسیونالیسم، در تضاد با باور نوینی است که جهان‌میهنی (انترناسیونالیسم) نام دارد و طرفدار یکی شدن همهٔ مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز «کشور» است. ناسیونالیسم با ارائه و بنیان مفاهیمی مانند «عشق به میهن» و یا «ملت‌پرستی» به جنگ با باورهای انترناسیونالیستی رفته و می‌کوشد کاستی‌های پدید آمده‌ از کارشکنی‌های سیستم‌ها و اشخاص «جهان‌میهن» را برطرف سازد.

ناسیونالیسم در سیاست‌ معمولاً به‌عنوان یک زیرمجموعه‌ برای دیگر باورهای همسو شناخته می‌شود و قابلیت ارتجاع به «راست و چپ» را داراست. (برای نمونه ناسیونال‌سوسیالیسم، یا ناسیونال‌دموکراسی) ناسیونالیسم شالوده‌ای برای خواست با هم زیستن واحدهای سیاسی و قومی است و متضمن این اندیشه‌است که فرمانروایان و شهروندان بهره مند از همزیستی در این واحد سیاسی فرضی متعلق به یک تبار قومی (Ethnos) هستند. احساسات ملی ریشه در اندیشه ساخت جامعه‌ای با هویت زبانی، مذهبی، و روانشناختی مبتنی بر تصور خویشاوندی کهن اعضای یک گروه قومی فرضی است. تصور ذهنی این جامعه از واقعیتهای تاریخی آن نیز اهمیت بیشتری دارد. از اینرو گروهی از پژوهشگران به پیروی از ماکس وبر ملت را «بزرگترین گروهبندی مردم معتقد به دارای نیای مشترک» تعریف کرده‌اند. ملتها بر اساس گستره سرزمینی نیز تعریف شده‌اند. در انسان شناسی بررسی هویت قومی مردم نه تنها به فرهنگ بلکه به محیط فیزیکی پدید آورنده آن فرهنگ در طی قرنها یا حتی هزاران سال پیش توجه می‌شود. منتسکیو اصل جغرافیا را برای تعریف خود از فرهنگ مورد استفاده قرار می‌داد. شرایط ژئوفیزیکی و اقلیم به شدت بر راه و روش معیشت مردمان و راه و رسم زندگانی شان تاثیر گذار بوده‌اند. این عوامل حتی در فلکلور و روانشناسی مردم نیز موثر بوده‌اند.

علت رواج ناسیونالیسم

مهم ترین عامل رشد ملی گرایی ایجاد یک آرمان و هویت برای ملل بود. انسان بدون آرمان نمی تواند زندگی کند. در قرون وسطی آرمان مسیحیت در اروپا رواج داشت. با تضعیف کلیسا عملا چیزی وجود نداشت که موجب رستاخیز مردم شود و آنان را در برابر دشمنان متحد گرداند. عامل دیگر دادن انگیزه به سربازان و تقویت روحیه ی آنان برای فداکاری در راه میهن بود. دیگر این که ناسیونالیسم کمک شایانی به بهبود اقتصاد هر کشور می کرد. وقتی مردم یک کشور تنها کالای ملی بخرند در نهایت سود آن به همه ی جامعه می رسد.

 

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 23:12 |
 

 

دیکتاتوری یا خودکامگی نوعی قدرت مداری است که برخی از ویژگی‌های زیر را داشته باشد:

  • در کار نبودن قانون و یا سنتی که کردار فرمانروا (یا فرمانروایان) را محدود کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آنها را زیر با بگذارد.
  • به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قوانین پیشین.
  • نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی.
  • به‌کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک.
  • فرمان‌برداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن.
  • انحصار قدرت در دست یک نفر.
  • به‌کار بردن ترور به‌عنوان وسیله اصلی کار بستِ قدرت.

برخی از این ویژگی‌ها همگانی‌ترند؛ چنانکه می‌توان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت، به‌زور به‌دست‌آوردن آن و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.

 

 

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 23:18 |
 

دین‌سالاری (به انگلیسی: theocracy) به نوع خاصی از حکومت گفته می‌شود که در آن اصالت به قوانین دینی و فرد روحانی داده شده‌است، و نوعی حکومت است که در آن «خدا» مبنای سیاسی یک مملکت بوده و مملکت توسط نمایندگان «خدا» در رأس امور اداره می‌گردد.

بدین ترتیب مذهب غالب اصلی ترین تعیین‌کنندهٔ خط و مشی اداره جامعه در نظام دین‌سالار است.

دین‌سالاری در تاریخ اسلام نیز به کرات ظاهر گردیده است. امروزه، از میان ۱۹۲ عضو سازمان ملل متحد، ایران تنها کشوری است که بنا و اساس آن بر مبنای دین‌سالاری می‌باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 17:56 |
 

 

سکولاریزاسیون معمولا به تغییرات اجتماعی در زمینهٔ پدیدار شدن خردگرایی و پیشرفت دانش به جای خرافه گفته می‌شود - به طوری‌که ماکس وبر از آن به نام "توهم‌زدایی از جهان" نام می‌برد.

در خلال فرآیند سکولاریزاسیون، نهادها (یعنی سازمان‌ها و مؤسسات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی) از سیطرهٔ دین خارج می‌شوند. پیش از سکولاریزاسیون، دین به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر نهادها سیطره داشت. در حالت سیطرهٔ مستقیم، ادارهٔ نهادهای اجتماع در دست مراجع دینی بود. مثلاً کشیشان متولی ادارهٔ تنها مدارس موجود بودند. در حالت سیطرهٔ غیر مستقیم دین، اصول دینی مبنای امور دین هستند. مثلاً هنگامی که حقوق شهروندی افراد بر اساس معیارهای دینی تعیین می‌شود.

چه سیطرهٔ دین مستقیم باشد و چه غیرمستقیم، هنگامی می‌توان گفت سکولاریزاسیون رخ داده که نهادها از دست مرجعیت و اتوریته دین خارج و به قدرت سیاسی سپرده شوند، یا اینکه رقبایی برای سیطرهٔ یک دین بر نهادها ایجاد شود. این فرآیند به افراد امکان می‌دهد که از مراجع دینی استقلال یابند – و دیگر لازم نباشد خارج از حیطهٔ کلیسا یا مسجد یا معبد تابع مرجعیت و اقتدار دین باشند.

جان سامرویل (۱۹۹۸) شش مفهوم برای سکولاریزاسیون در نوشته‌های آکادمیک قائل می‌شود. پنج تای نخست بیشتر تعاریف را مشخص می‌کنند و بند شش برای روشن‌سازی بیشتر است.[۴]

  1. وقتی در مورد ساختار بزرگ اجتماع سخن می‌گوییم، این واژه به مفهوم جدایش و تخصصی شدن هرچه بیشتر جنبه‌های گوناگونی چون اجتماع، اقتصاد، سیاست، حقوق و اخلاقیات می‌باشد.
  2. زمانی که سخن بر سر سازمان‌ است، سکولاریزاسیون به معنی تغییر یک سازمان دینی به سازمان سکولار است. برای نمونه دانشگاه هاروارد از یک موسسه دینی تبدیل به یک سازمان سکولار شد.
  3. در فعالیت‌ها، منظور از سکولاریزاسیون، تغییر یافتن فعالیت‌ها از نوع دینی به سکولار در سازمان‌ها است. برای نمونه دگرگونی خدمات اجتماعی از زیر سلطه کلیسا به دولت.
  4. زمانی که سخن بر سر ذهنیت است، سکولاریزاسیون به معنای تغییر الویت‌ها از دورتر به نزدیک‌تر است. برای نمونه افراد در غرب بیشتر رفتار خود را به این جهان و تاثیرات آن بر پیرامونشان متمرکز می‌کنند تا پس از مرگ. این یک کاهش در دین شخصی و حرکتی به سوی زندگانی سکولار است.
  5. زمانی که صحبت از جمعیت می‌شود، منظور از سکولاریزاسیون زوال میزان مذهبی بودن شخص در مقابل سکولاریزاسیون در چهار مورد پیشین است. از این نظر این مفهوم با شماره ۱ در بالا تفاوت دارد، زیرا بیشتر به مفهوم زوال دینی است تا دگردیسی اجتماعی.
  6. زمانی که گفتگو بر سر دین است، سکولاریزاسیون تنها در مفهوم کلی درباره دین صحبت می‌کند. برای نمونه وقتی صحبت از مسیحیت می‌شود باید معلوم شود که منظور کدام فرقه مسیحیت است.

به دید محمدرضا نیکفر باید این شرط‌ها برآورده شوند، تا بگوییم سکولاریزاسیون بودش یافته است:

  1. بایستی به درآمیختگی پرسنلی میان دولت و حوزه دینی پایان داده ‌شود. دولت پرسنل خود را دارد، حوزه پرسنل خود را. رهبری دولتی بایستی بر عهده هیچ مقام دینی‌ای نبوده و دولت کلاً بایستی در قبال حوزه دینی استقلال کامل داشته باشد.
  2. دولت بایستی هیچ‌گونه سوبسیدی به حوزه دینی ندهد. به هیچ کالای دینی‌ای نبایستی یارانهٔ دولتی تعلق ‌گیرد.
  3. روحانیان و کل حوزه بایستی مالیات بپردازند.
  4. حوزه دینی بنگاهی است مثل هر بنگاه دیگر؛ بایستی حساب دخل و خرجش مشخص و علنی باشد.

هیچ یک از این چهار شرط به خودی خود وَهنِ دین نیست.حتی از منظری درون-دینی می‌توان استدلال کرد که هیچ یک از این الزام‌ها اصلی یا فرعی را در آموزه‌ دینی نقض نمی‌کند.

 

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 23:42 |
 

 

لیبرالیسم ( Liberalism)   آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی می‌داند. 

هر فردی آزاد است آنطور که میخواهد زندگی کند تا جایی که به حقوق دیگران تجاوز نکند.

 به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخه‌های مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاست‌های متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آنها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، شامل  :  توسعه آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولت‌ها، نقش قانون، تبادل آزاد ایده‌ها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی.

همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند. لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد . لیبرال‌ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه‌ای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند، می‌خواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود. در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می‌شود . در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشه‌های "مارکسیسم – لنینیسم"، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار می‌رود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصت‌طلبی و فردگرایی است .

لیبرالیسم در زمینه اندیشه‌های اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است.

لیبرالیسم مذهبی به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی‌ایمانی است این بیشتر به این معنی است که دولت یا حکومت دخالتی در اعتقادات مردم ندارد و آنها در انتخاب راه و مسلک خود آزاد هستند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 22:36 |
 

لائیسیته در زبان فرانسه، ترکی و ایتالیایی همان معنای متداول سکولاریسم به معنای دخالت نکردن دو نهاد دین و دولت در امور یکدیگر را دارا است. لائیسیته تنها به همین معنی به کار می‌رود اما سکولاریسم جدا از این معنی به طور خلاصه به مفهوم فروکاسته شدن ایمان دینی در مواجهه با زندگی روزمره و درک زمینی و این جهانی از مفهوم دین است.

خاستگاه اولیه "لائیسیته" کشور فرانسه می‌باشد. در این کشور بود که برای اولین بار لائیسیته مطرح شد. کلمه لائیسیته از زبان یونانی برگرفته شده است. اگر بخواهیم تعریفی از آن ارائه دهیم می‌توان گفت : " حکومت از هیچ دینی پبروی نمی‌کند و دین در جامعه مدنی آزادانه به فعالیت می‌پردازد اما دین در سیاست هیچ گونه قدرتی اعمال نمی‌کند " .

 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 19:25 |
 

نخستین نوشته ای که برای شما برگزیدیم درباره سکولاریسم می باشد.

در میان مردم این واژه به معنای بی دینی جا افتاده که نگاهی نادرست است.

با هم بیشتر می خوانیم: 

 

سکولاریسم ( Secularism)

 به صورت کلی به مفهوم ممانعت از دخالت ایدئولوژی در تمامی امور عمومی جامعه‌ است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزش‌هایی مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، و لائیسیته در فرانسه بر پایه سکولاریسم بنا شده‌اند.

ایده‌های اولیه سکولار می‌توان در آثار ابن رشد (اورئوس) پیدا کرد. وی و پیروان مکتب اوروئسیسم معتقد به جدایی دین از فلسفه بودند.

در مفاهیم جامعه‌شناسی، سکولاریسم به هر موقعیتی که در آن، جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیم‌گیری‌های خود کم‌تر دخالت دهد و یا این مفاهیم، کم‌تر موجب بروز اختلاف و یا درگیری گردد اطلاق می‌گردد.

امروزه وقتی از سکولاریسم به عنوان یک آموزه (دکترین) سخن می‌گویند، معمولاً مقصود هر فلسفه‌ایست که اخلاق را بدون ارجاع به جزمیات (دُگم‌های) دینی بنا می‌کند و در پی ارتقای علوم و فنون بشری است.

سکولاریسم اگرچه در ایران بیش‌تر بار سیاسی دارد و به جای برچسب سیاسی به کار می‌رود اما در پایه، معنایی معرفت‌شناسانه دارد.

دولت سکولار:

امروزه اغلب دولت‌های مهم جهان اهمیت سکولاریسم و دموکراسی را پذیرفته‌اند. یک پیامد عملی سکولاریزاسیون، جدایی کلیسا و دولت است – در حقیقت این پیامد چنان یادآور سکولاریزاسیون است که اغلب این دو را یک پدیده می‌شمارند، و اغلب به جای «سکولاریزاسیون» از «جدایی کلیسا و دولت» سخن می‌گویند. اما باید در نظر داشت که سکولاریزاسیون فرآیندی است چندوجهی که در متن جامعه صورت می‌گیرد، درحالی که جدایی نهاد دین و دولت توصیف جنبه سیاسی این فرآیند است.

جدا شدن نهاد دین و دولت در طی سکولاریزاسیون بدین معناست که مؤسسات خاص سیاسی – که به درجات مختلف تحت کنترل دولت هستند- از سیطره مستقیم یا غیر مستقیم دین رها می‌شوند.

 

این بدان معنا نیست که پس از سکولاریزاسیون نهادهای دینی دیگر نمی‌توانند در مورد مسائل عمومی و سیاسی حرفی بزنند، بلکه بدین معناست که دیدگاه‌های نهادهای دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل شوند، و یا مبنای سیاست‌گذاری‌های عمومی قرار گیرند. در عمل، دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی‌طرف بماند؛ نه مانع آنها باشد و نه مجری خواسته‌هایشان.

 

سکولاریسم معمولا در پرتو عصر روشنگری در اروپا مطرح می‌شود که تاثیر اصلی را بر جوامع غربی داشته‌است. جدایی دین از سیاست در آمریکا و لائیسیته در فرانسه به طور گسترده‌ای بر پایه سکولاریسم رخ داده‌است. البته ایده جدایی دین و دولت در شرق هم در هند از دوران کهن ریشه داشته‌است. دولت نوین هند نیز بر پایه این ارزش‌ها تشکیل یافته و تا حدودی هم در آن موفق بوده‌است.

 

اخلاقیات سکولار:

اصول آن عبارت است از:

  1. بهبود وضعیت زندگی انسانها.
  2. دانش تنها وسیله در دسترس انسان است.
  3. اینکه خیر در نیکی کردن است. چه خیر جهان دیگر درکار باشد و چه نباشد.
  4. نیکی کردن در این جهان، و پی‌جویی این نیکی، خیر است.

البته برای قضاوت بهتر است استدلال‌های موافقان و مخالفان سکولاریسم را نیز مطالعه کنیم.

تلاش ما این است که در کوتاه ترین جملات مطلب را بیان کنیم.

(منبع دانشنامه ویکیپدیا)

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 23:1 |
 

این تار نگار ساخته شده تا به بالا بردن آگاهی های مردممان یاری برساند.

باشد که در این کار کامیاب باشیم.

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 22:40 |


Powered By
BLOGFA.COM